سلام
یا شاید خداحافظ آره خداحافظ چون باید یک ماه رفت
رفت تاشاید بشه بمونی تو این دنیای پر درد سر
با این مطلب من رسما از دوستانی که دوست داشتم جداگانه
ازشون خداحافظی کنم ولی نشد
دوستانی که مارو فراموش میکنن ولی از یاد نمیرن
دوستانی که .........................................
خداحافظی می کنم
خلاصه وقت رفتن رسیده و باید رفت هیچ وقت از این لحظه خوشم نیومده
دنیا در گذر است باید با او گذر کنی و در جزر و مدش انعطاف داشته باشی
از همه ی دوستان عذر خواهی می کنم که تک تک ازشون خداحافظی نکردم
من احتمالا برای مدتی (یک ماه ، بیشتر یا کمتر )از خدمتتون خداحافظی می کنم
از همه می خوام که برای من دعا کنن (البته منم اونا رو دعا می کنم) تا موفقیاتمون
روز افزون بشه
تو این ماه بازدیدهای شما دوستان عالی بود متشکرم و ازتون خواهش می کنم تو این مدتی هم که نیستم من از لطفتون بی نصیب نکنید
یا علی خداحافظ
با سلام

یه سوال دارم ؟ تا حالا نه کادو پیچی شده شنیدید؟![]()
![]()
که حس کنید که خیلی براتون تلخ که کادو پیچی میشه؟
آره، سخته، خیلیم سخته، ادم نه به طور صریح بشنوه،
بهتراز کادو پیچی شده هست. نیست؟!
اینطور فکر نمی کنید؟
پس نتیجه میگیرم:
که همیشه اگه ساده بگیم نه بهتره تا با یه کادو اونو بدیم به طرفمون .
باید بگم که من منظورم به فرد حقیقی یا حقوقی خاصی نبوده و نیست
اما العاقل فی الاشاره و در خانه اگر کس است یک حرف بس است
با سلام
سالروز شهادت حضرت فاطمه ی زهرا (س) را به تمام مسلمین و شیعیان تسلیت عرض می کنم
نمی دونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو
نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو
چرا تو اول قصه همه دوسم می دارن
وسط قصه میشه سر به سر من می زارن
تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می زارن
می تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم
می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم
تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه
می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی
می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم
بازم با همه این حرفا منم مثل اونا
یه دروغگو میشم همیشه ورد زبونا
یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم
با چه تیری اونی که دوسش دارم شیکار کنم
من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره
توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟
یه پیرمرد و اینهمه عزت لاقوة الا باالله
یه پیرمرد و اینهمه همت لاقوة الا باالله
یه پیرمرد و اینهمه غیرت لاقوة الا باالله
یه پیرمرد و اینهمه قدرت لاقوة الا باالله

خمینی روایت خدا بود خمینی آیت کربلا بود
نوزدهمین ساگرد ازتحال ملکوتی رهبر فقیهمان را تسلیت عرض می نمایم
سالروز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ روز خون بر همگی ایرانیان شهید پرور تسلیت باد
تو اگر می دانستی که چه زجری دارد
که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
دگر از من خسته نمی پرسیدی
خدانگهدار
آه ای مرد چرا تنهایی ،چرا تنهایی
یا علی
با سلام به تمامی دوستانی که منت نهادن و به من در روز تولدم ( و روزهای بعدش) سرزدن و با تبریک خودشون لطف خودشونو نشون دادن
واقعا که لطف زیادی نسبت به من داشتند شاید این چند بیت (از استاد سخن جناب سعدی)بتونه یه مقدارشو جبران کنه
حرف دلم به پاسخ مهر و محبت تمامی کسانی که به من لطف داشتن
دوش مرغی به صبح می نالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را
مگر آواز من رسید به گوش
گفت:باور نداشتم که تو را
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم:این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گویی و من خاموش
سعدی شیرازی
از ارائه ی نظراتتون خیلی خیلی ممنونم
فعل تو دستی شد و دل از من دیوانه برد
مست لایعقل شدم عقلم را هوشیار برد
حرفت خنجر شد و بر قلب همچو سنگم نشست
من نفهمیدم چه شد غصه ها را باد برد
راستشو بخواید باید بگم که امروز روز تولد منه و من دقیقا ۱۹ ساله شدم![]()
۱۹ سال از عمر یه پسر متولد شیراز گذشت ![]()
۱۹ سال با تمامی خوبی ها
و بید ها
خداروشکر![]()
و
هم اینک من ۱۹ ساله ام ![]()
با آرزوی موفقیت و کامیابی برای تمامی کسانی که لطف خودشونو به من ابراز می کنن![]()
این پایین براتون گل می زارم که نخواید برید برام گل بخرید و تو خرج بیفتید از همینا بهم بدید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و این داستان ادامه دارد ![]()
نگار من
ای امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
سیاوش کسرایی
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم .
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم .
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم .
شدم آن عاشق دیوانه که بودم .
در نهان خانه ی جانم ، گل یاد تو درخشید ،
باغ صد خاطره خندید ،
عطر صد خاطره پیچید.
یادم آمدکه شبی باهم از آن کوچه گذشتیم،
پرگشودیمو در آن خلوت دل خواسته گشتیم،
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو،همه راز نهان ریخته در چشم سیاهت،
من،همه محو تماشای نگاهات.
آسمان صاف و شب ارام،
بخت،خندان و ،زمان رام.
خوشه ی ماه فروریخته در اب،
شاخه ها دست براورده به مهتاب.
شب و صحرا و گل و سنگ،
همه،دل داده به آواز شباهنگ.
یادم آید ،توبه من گفتی :"از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن!
آب،آیینه ی عشق گذران است.
توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا،که دلت با دگران است!
تافراموش کنی،چندی از این شهر،سفر کن!"
با تو گفتم:"حذر از عشق ندانم.
سفر از پیش تو هرگز نتوانم،
نتوانم!"
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر،لب بام تو نشستم.
تو به من سنگ زدی،من نه رمیدم،نه گسستم.
باز گفتم که توصیادی و من آهوی دشتم،
تا به دام تو در افتم،همه جا گشتم گشتم،
حذر از عشق ندانم،
سفر از پیش تو هرگز نتوانم،نتوانم.
اشکی از شاخه فروریخت.
مرغ حق ناله ی تلخی زد و بگریخت ...
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید.
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم،
پای در دامن اندوه کشیدم،
نگسستم،نرمیدم.....
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نکنی دگر از آن کوچه گذر هم....!
بی تو اما من به چه حالی از آن کوچه گذشتم...!

