فعل تو دستی شد و دل از من دیوانه برد
مست لایعقل شدم عقلم را هوشیار برد
حرفت خنجر شد و بر قلب همچو سنگم نشست
من نفهمیدم چه شد غصه ها را باد برد
+
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 1:45  توسط مدیریت وبلاگ
|
می نویسم گرچه می دانم که رفت
آدمی را توبه در هر راه است

عشق راگر بتوان خاموش کرد
شعله ی قهر را سهل تر خاموش کرد

+
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:29  توسط مدیریت وبلاگ
|

